محمد رایانمحمد رایان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

رایان بزرگ مرد کوچک

مبعث پیامبر(ص)

سلام به همه ی دوستان گلم  عید مبعث به شما عزیزان از طرف رایان کوچولو وخودم تبریک میگم انشا الله همیشه شاد و خرم باشید.یک عکس خوشکل و با نمک از رایان جون با بابا محسن گداشتم الهی خاله فدای اون خندهات بشه رایان جون شما به کلمه (ببوف)علاقه خاصی داری و هر وقت میگیم مثل الان تو عکست حسابی میخندی    ...
29 خرداد 1391

اسکندر خان

سلام جیگر خاله یک چند روزی هست نتونستم بیام وبلاگ برای نانازم بنویسم امروز صبح بالاخره اسکندر خان   رایان آمد و رفتم از اداره پست تحویل گرفنم . عروسک خوشکل و با نمکی هست یک طوری نگاش میکنی بینی اسکندر خان زیاد میگری   قرار شد مامان میترا یک عکس ناز ار شما با اسکندر خان بگیره برام بیاره بذارم تو وبلاگ پسر نازم ...
27 خرداد 1391

این روز های رایان جیگر

سلام عشق خاله داری کم کم 5 ماهه میشی عزیزم خیلی با نمک شدی و با غلظ  زدن تمام خونه طی میکنی الهی خاله چشمهای نازتو بگرده . مامانی امروز به شما لعاب برنج داد و خیلی دوست داشتی با اشتها میخوردی.هر چی بزرگتر میشی خیلی به بابا محسن شبیه میشی نفسم   چه روزهاييست اين روزها !!!!!! من گرم در آغوشت مي گيرم و تو صادقانه به من مي نگري و لبخندي مي زني كه به اعماق وجودم نفوذ مي كني! نفس هايت برف را آب مي كند و نگاهت در سنگ نفوذ! مي انديشم به روزي كه قد مي كشي تنها وبدون كمك من از خانه خارج مي شوي. حتي شايد من آنروز نباشم. نازنينم تا ديروز هنگام رعدوبرق ,بارش باران وبرف,ديدن طبيعت بكر آسمان آبي و هزاران ...
23 خرداد 1391

دل نوشته

سلام سلام گل پسری خدای مهربانم! من به دنبال معجزه ها نمیگردم...من در حسرت عصایی که اژدها میشود و دمی مسیحایی نیستم که نه بینایی شفا دهد و مرده ای را زنده... معجزه همین جاست!در برمن! جنین چند ماهه ای که سال پیش در چنین روزهایی تنها توده ای بی حرکت بود  اکنون کودکی است چهار ماهه که هر روز مرا به شگفت می آورد...هر روز قدرت بی پایان تو را به رخم می کشد و بارها مرا به حیرت فرومی برد و از خود میپرسم چطور می دانست که باید این کار را اینگونه انجام دهد؟ و تو هستی... از آن بالا لبخند می زنی به حیرت من.... و من هستم .... این پایین سر به سجده میگذارم از قدرت تو... خدای نزدیک و دورم... خدای پنهان و پیدایم... بیاموز ...
20 خرداد 1391

رایان بلند بلند میخنده

سلام جیگر طلای خاله خیلی خوشحالم که آمدی این چند روز که نبودی حسابی جات خالی بود امروز صبح وقتی دیدمت فکر میکردم یک عمر هست که ندیدمت عاشقتم رایان جون  پسر گلم این روز خیلی بازیگوش شدی دوست داشتنی تر از همیشه امروز وقتی بازی میکردم باهات دیدم بلند بلند میخندی و از خوشحالی جیغ میزدی الهی خاله بخوردت  ...
16 خرداد 1391

تولد چهار ماهگی

سلام رایان جونم امروز تولد چهار ماهگی تو هست و سبزوار هستی هر جا که هستی سالم باشی نفس خاله تولدت مبارک                 ...
15 خرداد 1391

تبریک به بابا محسن

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها اگه نگیری، دستامو می افتم از پا   بابا محسن جونم روزت مبارک    ...
14 خرداد 1391